امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 15 سال و 3 روز سن داره

امیرمحمدواسراکوچولو

خـ ـاطـ ـرات خـ ـوب بـ ـا تـ ـو بـ ـودن

1390/8/27 7:46
نویسنده : Dayi Ramin
352 بازدید
اشتراک گذاری

سلام امیر کوچولو بازم اومدم با یه خاطره دیگه دایی جون تو دیشب اونقدر گریه کردی که مامانی وبابایی تا صبح بیدار بودن     الان هم که دارم اینوخاطررو مینویسم داری گریه میکنی الهی دایی فدای اون گریه هات بره  نمیدونم شما نی نی ها چرا روزها میخوابید وشبا بیدارید اسرا هم مثل تو بود راستی گفتم اسرا خان دایی با زن دایی رفته بودن جمکران ازاونجا هم رفتتن خونه نامزدت ههههههه نگران نباش به خان دایی گفتم از نامزدت عکس بگیره بذارم تووبلاگ کنار عکس تو راستی  یه چیز دیگه دوروزپیش تو اولین مهمونی زندگیتو رفتی خونه خان دایی یه چیز دیگه که الان یادم افتاد بذار بگم  من قول دادبودم روز تولد شما برای شما دستبند بخرم  ولی شما نی نی با یه ماه اختلاف به دنیا اومدین منم درست وقتی شما به دنیا اومدین مشکله مالی داشتم با هرحال  شرمنده  ولی  قول میدم حتما برای اولین تولد شما این دستبند که قول دادم  رو براتون بخرم  قول مردونه ههههههه                                               

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

دایی رامین
30 آبان 90 13:24
بببببووووووووووسسسسسسسسسسس